![]() |
| هو مدد- يا پير مدد | ||
|
هميشه قرار نيست آدم از يك جا فرار كند برود يك جاي ديگر. پاري وقت ها لازم است از خودش فرار كند بشود يك خود ديگر.
آهسته وحشي مي شوم- حسن بني عامري يادت مي آيد به مهرباني مرا به نظاره آيينه فراخواندي؟! ديدم ... خود را در آيينه ديدم ... اما از ياد برده بودم كه بيش زماني است غبار از آيينه برنگرفته ام. آنچه از خود مي ديدم تيره بود و اينك ... اگر فرمانم دهي دستمالي برمي دارم و گردگيري مي كنم ...
|
||
|
2
نوشته شده در سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386ساعت 9:12 توسط پروانه عاشق
|
|
||