تبليغاتX
عشق امدنيست نه آموختني
  چشم انتظار  
 

پروانه عاشق

پروانه عاشق

پروانه عاشق

امروز به خودم تبریک گفتم

امروز رها شدنم را به خودم تبریک گفتم

که امروز به خاطر خود عشق عاشقم

امروز ...

اما دلم جیرینگ جیرینگ صدای شکستگی دارد

دستانم را بر قلبم می گذارم تا شکسته ها نریزد

- آقا! خانم! چسب زخم بسته ای دویست تومن

- یک بسته

کم می آورم

چسب کم می آورم

اما دیگر هیچکس نیست که بسته ای دیگر به من بفروشد

و من پروانه عاشق چشم انتظار و شکسته دل می مانم

 

2 نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385ساعت 11:14  توسط پروانه عاشق  | 

  چشم انتظار بارانم  

اگر با احساس پیش می رفتم

اینک در خلوت باغ لبریز از ترانه بودم

اشتیاق جانم را می کاوید

عشق را در آغوش می کشید و نگاهم را با عبورش آتش می زد

تنم می گداخت

برهنه می شدم از نقاب زنانگی

کودکی می شدم تا انتهای آرامش می دویدم

حیف و صد افسوس که عقل نهیبم می زند

حیف که حسرت آشنا شدن بر دلم می ماند و من در باور یک بهانه شک می کنم

من می مانم و خودم

خودم را سخت در آغوش می کشم و تنهایی هایم را به باور می نشینم

به کوچه باغ آشنایی ها برو

و بوسه گرم مرا به خاک ببخش

بگو که باورش دارم و چشم انتظار بارانم

...

...

...

و آنشب باران بارید

2 نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم تیر 1385ساعت 9:33  توسط پروانه عاشق  | 

  به عشق عادت کن  
 

از خود مردم

و باز برخاستم

عاشق شدم

زنده شدم

و خاکسترهای مردنم همه خاطره شدند

راه را دیدم

روشن

پر نور

تو نیز می توانی ...

...

خلوت یک باغ با زمزمه کبوتران عاشق چه ناز می کند

و مرا به خلسه می کشاند پیچک ها

بر تنم می پیچد

و من گرم می شوم

به نبودن ها عادت مکن

به عشق عادت کن

به دلت

به دلی که عشق را می فهمد

که زندگی همین است

عشق و دیگر هیچ

 

2 نوشته شده در  سه شنبه ششم تیر 1385ساعت 14:16  توسط پروانه عاشق  |