تبليغاتX
عشق امدنيست نه آموختني
   
 

 

2 نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم فروردین 1385ساعت 13:40  توسط پروانه عاشق  | 

  آیا عشق نهایت دارد؟؟؟  
 

 

آقا برو عقب!

هول نده!

همتون جا می شین !

...

...

 

و صدای غرغر و خرخر و ...

دوره درس امتحانی  ...

خدا کنه آسون باشه ...

خدا خیرت بده جوون، از پا افتادم

...

...

...

 

آقا راه بیراه می روید؟؟؟

بیا بالا آبجی ...

و راه ...

باز هم راه ...

آقا من می خواهم به خلوت و سکوت بارانی بروم، می شود اگر رسیدم خبرم کنید؟!

خیالت راحت ...

آقا نگهدارین، می خواهم پیاده شم ...

و راه ...

باز هم راه ...

آبجی رسیدیم ... همین جاست ...

اینجا کجاست؟؟؟

قلب آدما، مگه خلوت و سکوت باروونی نمی خواستی ...؟؟؟

چرا .... چرا!!!

...

...

س ... ک ... و ... ت

و صدای باران ...

بوی خاک

و ...

یادش آمد ...

خلوت و سکوت بارانی کجاست؟

تو قلب آدما

قلب آدما ...

آفرین! آموختی ...

بايد بليط بخرم

ولي بليط نميخواد...

مي دانم بهايش محبت است، دست در جيب يا کيفم نمي کنم، قلبم اين بها را مي پردازد

آفرين بر تو ... ای مهربان

چقدر آفرين گرفتم! اگر چند تا شود برايم جايزه مي خري؟

تو نيازي به جايزه نداري...

اگر جايزه بگيرم همه نمره هايم بيست مي شود

پس اين رو بدون که جايزه ي تو در وجود منه... ، در محبت من ... ،در مهر من...

عاليست، مهر و محبت

و در شيدايي هاي خودت...

به ديده منت! و شيدا خواهم ماند

بمان و جاري باش...

جاري چون رود، مي خواهم به دريا بپيوندم، مي خواهم در عشق خود دريايي شوم، مي خواهم دوست بدارم، با وجودي بي نياز

تو اکنون خود دريايي ...! نياز به پيوستن نيست....

لياقت مي خواهد دريايي شدن، چگونه بايد لايق عشق ماند؟

بايد به آنچه که هستي ايمان داشته باشي....

ايمان به خود، به باورهاي خود و به عشق و ديگر هيچ

بار ديگر آفرين...

اين راه صعب است اما مي خواهم تا نهايتش پيش روم

صعب بودنش را طاقت بياور ...! پايانش شيرين است...

مي دانم، شيريني راه است که مرا اميدوار مي کند در حرکت

پس همچنان حرکت کن...

و راه ...

باز هم راه ...

آیا عشق نهایت دارد؟؟؟

 

2 نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1385ساعت 14:29  توسط پروانه عاشق  | 

  بهار و پيله تنهايي من  
 

می خواهم بگريزم

از عاشقي ها  گريزانم

می خواهم دمی آن باشم که نبوده ام

می خواهم از پيله تنهايي خود بگريزم

 


بهاري که پروانه عاشقش گريزان باشد ....؟؟؟؟؟؟؟؟

بهارانتان سرسبز

شايد نگريختم، بهار است و مستي و ديوانگي ديگر ...

 

2 نوشته شده در  جمعه چهارم فروردین 1385ساعت 22:5  توسط پروانه عاشق  |