تبليغاتX
عشق امدنيست نه آموختني
   
 

بهانه می خوام

برای یه روز اشک

آخه دلم خیلی تنگ شده

 اگه بدونی ...

آخ ! چی می شد یه کوچه باغ بهم می دادن پر از عطر بارون و کاهگل

که قاطی شده باشه با بوی اقاقی های سر دیوار

چی می شد توی این کوچه صدای بق بقوی کبوترا می اومد

و یاکریم ها قدم می زدن روی سنگفرشا

چی می شد؟؟؟؟

بهانه می خوام

شاید بعد از این همه سال اشکم در بیاد

نم اشک نمی خوام

می خوام سیر گریه کنم

سیر سیر!

نمی شه بوی نون تازه بپیچه تو محله؟

نمی شه مادرا با چادرهای گلدار از سبزی فروش دوره گرد تربچه های نقلی بخرن؟

نمی شه بچه ها ناز کنن و بیدار نشن به فریاد مادرا که اونم از سر محبته؟

آخ که چقدر دلم تنگه برای یه حوض آبی با یه فواره

وسط آن خونه ته بن بست

نذری می پختن

و بوی گلاب با همه مهر و محبتی که از پنج دریها دیده می شد، آمیخته می گردید

و آب حوض آبی از فواره اوج می گرفت، بالا می رفت و به خدا می رسید

آخ چقدر دلم تنگه

هنوزم یادمه اون گلدونای ناصری روی تاقچه رو، و حتی شمعدونی های توی باغچه رو

آخ چقدر دلم تنگه

دلم تنگه برای هفت سنگ بازی کردنامون

سر ظهر و خلوتی کوچه

چه حالی می داد ده تا محله رو می دويدیم اما توپ رو از دست نمی دادیم

چه طعم شیرینی داشت چیدن دوباره سنگهای ریخته شده

آخ ! بهانه کجایی؟؟؟

نمی بینی چقدر دلم هواتو کرده؟؟؟

دلم تنگه

برای کلاس ادبیات فارسی تنگه

تنگه این دل

برای آفتابی که توی زمستون جون می داد که ساعتها دراز بکشی و تن بهش بسپاری

دلم برای حس سرما هم تنگ شده

حتی برای پاشیده شدن گل و برف به سر تا پام هم دلتنگم

می بینی دلم برای چه چیزایی تنگ می شه؟؟؟

این پیچکی که توی یه لیوان ریشه کرده هم دلتنگم می کنه

دلتنگ یه گلدون خالی

قندون هم دلتنگ می کنه

چی میشد دوباره منعم می کردن از خوردن قند مکرر

حالا پر قنده، اما من دیگه قند دوست ندارم

چه روزگاری شده

دلم برای این قاب خاتم هم تنگه:" یا شمس تبریزی مدد"

دلم برای امضای پای این نوشته هم تنگه

کاش می شد زار بزنم!

کاش می شد!

دلم برای همه اونهایی که رفتن تنگ شده

و هم برای همه کسایی که نمی بینمشون

این همه گفتم ، اما اشکم در نیومد

بی خیال، بهانه ای بود که بگم دلم برای دلتنگی تنگه!

 

2 نوشته شده در  شنبه سی ام مهر 1384ساعت 12:15  توسط پروانه عاشق  | 

   
 

در درونم فریاد است

فریاد از زمان

فریاد از مکان

و فریاد از این موجود بی امکان

که حتی ممکن نیست

فریادش را بشنوید

اما راهی هست

همیشه راهی هست

بیا

تو

تو، سنگ صبور دردهایم

تو بیا

بیا و سرت را بر روی سینه ام بگذار

و بشنو

بيا

 

2 نوشته شده در  دوشنبه یازدهم مهر 1384ساعت 11:25  توسط پروانه عاشق  | 

  او از هنر گفت و من از عشق  
 

 عشق هنر است

و آنکس که عاشق بماند هنرمند

و عشق ورزی عاشقان توسنی برای رسیدن به معراج

2 نوشته شده در  شنبه نهم مهر 1384ساعت 11:56  توسط پروانه عاشق  | 

   
 

از اوست رفیق شفیقی است این شاهد ما:

هر آمدنی را رفتنی است
بیاموز که عاشق شوی و بمانی.
عرفان راه آموزش عشق است!
اگر در دلی کینه ای هست به یقین خالی از عشق است.
که این بود و نبود با هم جمع نخواهند شد.
شستن دل آموزش می خواهد
پیمانه شدن شراب عشق، نیز همینطور
باید خانه را ویرانه کرد
باید با عاشقان همخانه شد
حیله را رها باید کرد
دیوانه باید شد
تا کی چون رخ بر سر دو راهی بود و نبود
تا کی چو بیدق آهسته آهسته
تا کی چو فرزین از همه راه
فرزانه باید شد

 

2 نوشته شده در  چهارشنبه ششم مهر 1384ساعت 15:51  توسط پروانه عاشق  |