تبليغاتX
عشق امدنيست نه آموختني
   
 

 

آمدی و خوبی آوردی

خوبی دلم را مهيای پذيرش عشق ساخت

و عشق آمد

و چون آمد

جوان شدم

سر تا پای

و با شور و نشاط نوشتم

نوشتم از جوانی

از مستی

از شوريدگی

و از عشق

در دفتر يادم.

و يادم همه و همه

از عشق تو لبريز شد.

 

2 نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم تیر 1384ساعت 15:41  توسط پروانه عاشق  | 

  اسیر محبت  
 

کمند محبت توست

که مرا در قاب چشمانت اسیر می سازد.

 

2 نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم تیر 1384ساعت 15:29  توسط پروانه عاشق  | 

  پناه می خواهم  
 

پناهی هست آیا؟

در رهگذار بادهای دهشتناک غربت پناهی هست آیا؟

سروها آزادگی را از یاد برده اند.

بیدها شاخه ها به آسمان می سایند،

بی هیچ فروتنی.

پناهی هست آیا؟؟؟

 

2 نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم تیر 1384ساعت 10:44  توسط پروانه عاشق  | 

  در انتظار رهایی  
 

حنجره ام آبستن فریاد است

آبستن از پیوند عشق و غرور

و من منتظر تولد فریاد

می دانم روزی نظاره گرش خواهی گشت

و مرا رها خواهی دید

رها از بند

 

2 نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم تیر 1384ساعت 15:9  توسط پروانه عاشق  | 

  کاش بی کاش  
 

 

کاش "کاش" وجود نداشت

تا تو همیشه راضی بودی به آنچه برایت مقدر شده است.

 

 

2 نوشته شده در  سه شنبه هفتم تیر 1384ساعت 11:45  توسط پروانه عاشق  |